سلام دوستای عزیزم اونایی که هنوزم هستن چراغ اینجا رو روشن نگه میدارن از دور میبوسمشون ٤ماه نيومدن چقدرررررر نبوودم اين ماه ماه عقد عروسي ماست چه زود يكسال شد بهمن ماه عزيزي هست برام چون جشن عقد عروسي
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
الان تو ارايشگاهم داماد نميدونم كجاست اومدم ثيت كنم كه بالاخره بعد از سال ها رفتيم زير يه سقف
ممنون از خداي خوبمون
بهترين ها رو تو اين روز براي همه ي خواننده ها ارزو ميكنم
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
سلام به دوستاي گل خودم همون ٣٨نفري كه هر وقت با نااميدي ميرم امار وبلاگ ببينم كه داره خاك ميخوره با ديدنش چشمام برق ميزنه خوبيد دماغاتون چاقه ما هم كم بيش خوبيم ميشورم ميسابم غذا ميپزم دانشگاه ميرم في
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
سلام به دوستاي خوب خودم خوبيد چيكار ميكارا ميكنيد منم خوبم كامنت هاي همتونم ميخونم اما نميدونم چرا هرسري ميگم جواب بدم يادم ميفته ميندازم پشت گوش اما بدونيد با خوندن تك تك كامنت هاتون خوشحال ميشم جونم
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
سلام به داماد چيتان پيتاني و سلام به همگييييييي خوبين خوشين چه خبرااااا بيايد از خودتون يه امار بديد ببينم چها كرديدهمين اول بگم تا يادم نرفته كامنت هاي همه به دستم رسيده و ميرسه و من همه رو ميخونم ام
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
دو روز گذشت و من يادم نبودهمون روز يعني بيست هشت خرداد امتحان داشتم اما تو اين سال ها نشده كه خودش يادم نندازه حالا دير يا زود داره يكي دو روز اينور اونور اما يادم ميندازه مثل الان كه يهوو دلم خواست ب
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
سلام به اقاي داماد كه هنوزم مياد اينجا يواشكي ميره و سلام به دوستاي گلم خوبيد چه خبرا اولين, تابستون, زندگي مشترك ماهم دركنار هم به خوشي گذشت خداروشكر زندگي مشترك هم خوبه بالا پايين داره ولي ما سعي ميكن
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
سلام به روي ماه همراهان هميشگي خوبيد خوشيد خوشحال شدم از اينكه هنوزم هستن كسايي كه اينجا رو تنها نميزارنو سلام به داماد بي معرفت كه اينجا ديگه نمياد اول خبر خوب بدم بهتون كه همسري استخدام يه شركت شد و خداروشكر خيالمون از بابت كار راحت شد شكرت خدا خبر دوم اينكه وسط گير دار بدو بدوهاي عروسي امتحان داريم جفتمون كارهاي جهاز عروسي هم كه پيش نميره كلافم كرده اين زلزله هم شد قوز بالاي قوز نميدونم بچينم نچينم زلزله مياد نميادوالا شانس ماست انگاري زلزله وسط عروسي ما داره اوج ميگيره بابا خوب بزار بعد هشت سال حداقل يك سال خونه خودمون زندگي كنيم بعد بزن بتركون ما رو
امروز هشتمين سالگرد ديدار ما هست و شرح ماجرا رو بارها گفتم اينجا هميشه ميگن كارها برعكس همينه ها هميشه كه دوست بوديم ديدارها خيلي سخت بود و محدود همسري اولين روز عيد نگاه ميكرد ٨دي ١١شهريور روزهاي تولدمون رو چك ميكرد و ميگفت فافا افتاده جمعه نميشه همو ببينيم كلي ناراحت ميشد ميگفت دوست داشتم ببينمت باهم باشيم يعني چي شانس منه....خلاصه كلي ناراحت ميشد اما امسال كه به راحتي ميتونستيم پيش هم باشيم نشد اول صبح كه من گفتم امروز چه روزيه اول يادش نبود بعد يادش اومد گفت كه به خواهرم ديروز گفتم فردا سالگردمونه يادم بود...ولي مهم اينه كه صبح يادش نبود و من گفتم تا يادش اومد بازو خيلي ساده بعد از اين من رو به ناهار خونشون دعوت كرد منم نرف
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب: برونمون,
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب:
نویسنده: پویا حسینپور
برچسب: اتفاقات,
نویسنده: پویا حسینپور
امروز بعداز ظهر میدونید چی شد فافا با مانتوی پاییزی قرمز شال شلوار کتونی کیف مشکی با مقدار کمی ارایش ابروهای دست نخورده رفت پیش پسر همسایشون تا بعد از این همه سال برای اولین بار حضوری حرف بزنن از دور دیدم رو صندلی نشسته بود با تیپ کاملا مشکی با اینکه خیلی استرس داشتم نمیدونم چرا یه لبخند همش رو صورتم بود هرکاری میکردم نمیتونستم نخندم رسیدم پسرهمسایه انگار شوک بود از دیدنم اونجور که خودش بعدا گفت ش